شادمهر برای همیشه |

به نام خدا
سلام دوستای خوبم
تو این پست قسمت دوم داستان بیا برگرد دوباره رو می ذارم.امید وارم خوشتون بیاد
گفت:تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه.......گفتم:الانم می گم،ولی اگه نیای من میرم.گفت:منو تهدید می کنی که یه روز از پیشم می ری.....گفتم:نه من دوست دارم.گفت:دروغ نگو.....تو منو دوسم نداشتی،حتی قد نوک انگشت.بهش گفتم:از وقتی رفتی خیلی ها اومدن،اومدنو خیلی چیزهارو خوندن.یک گروه برای همه صداها خوند غیر از تو..فقط یه قسمتش گفته بود خیلی ها اومدنو زود رفتن،خیلی ها هم از یاد نرفتن....یادته گفتی می خوام راهرو برای دیگران باز کنم.آره راه رو خوب باز کردی.آفرین...گفتی:چرا با دل من نامهربونی.گفتم:نامهربون نیستم.حرف زیاد دارم ولی دیگه طاقت ندارم.ولی اینو خوب می دونی که بارون پاییز می سوزونه دل آدمارو....پرپرواز تورو کی ازت گرفت..حالا بگو ....بگو که بر می گردی و من می گم:دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه.دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه.حلا تمام اونایی که پرپروازتو ازت گرفتن به مسافرت اعتنایی نکردن،به دهاتی تو خندیدن.حالا همه چشم انتظار تو هستن.می دونم آخر قصه می رسی به داد من.لحظه یکی شدن تو آینه ها نزدیکه.....گفتی:منو تو جونمون از هم جدا نیست .....یکی هستیم تا اون حد که دیگه به تنهایی ما غیر خدا نیست....تو راست می گی می دونم......منو تو تا قفس باشه منو تو ....ولی بودن غروب بی کسی ها مونسم شد.ببین بی تو پیرم بی تو هرگز...نیای روزی که رو لب باشه آهی نه عشق باشه نه از من یک نگاهی .![]()
ورژن ترنس آهنگ تقدير با صدای شادمهر عقیلی و سیاوش صدری
پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید و گوش بدید من که خیلی خوشم اومد
در ضمن نظر یادتون نره![]()

نمی تونم که بمونم باید از تو بگذرم
دارم از نفس می افتم تو هجوم سایه ها
کاشکی بشکنه دوباره بغض این گلایه ها
یهو اومد تو دلا موندش........با رفتنش غمو تو دل همه نشوندش.....اومد صداشو آزاد کرد و رفت راه رو برای دیگران باز کرد.چرا تو باید بری که دیگران آزاد باشند.چرا تو باید فدا می شدی......فدای کسانی که آلان قد سر سوزن هم برات ارزش قائل نمیشن...تو که استوارتر از اینا بودی.....می دونی این حرفا از کی تو دلم مونده.جونم به لب رسیده.بابا یکی بیاد به حرف منم گوش بده
بهش گفتم:گوش می دی چی می گم.نمی خواد بری .اگه تو بری من چی کار کنم....گفت:می خوام برم پا ندارم،می خوام نرم جا ندارم......گفتم:اگه تو بری..... حرفمو قطع کرد و گفت:یادته وقتی عکس منو زدی رو دیوار همه زدن تو سرت که مجاز گوش می دی.می خوام برم که دیگه کسی نزنه تو سرت.....بغض راه گلوم رو گرفت و گفتم:اگه به خاطر منه،تحمل می کنم.حاضرم روزی صد دفعه بزنند توی سرم،ولی تورو داشته باشم.بدونم که نزدیک منی،همین جایی.........گفتدیگه دیر شده ولی تو ناراحت نباش.هر جای دنیا که باشی دل من تورو می خواد.گفتم اگه راست می گی دلت منو می خواد بمون.......گفت:بودم با تو.....گفتم:آره بودنت با من حرومه.....سرشو زیر گرفتو گفت:دیگه همه چی تمومه.....هر چه قدر فریاد زدم که نرو ......نه.....ولی فایده ای نداشت.....رفت.بعد از مدتی دوباره صداشو شنیدم.گریه کردم.برام خوند......دودلی هامو ببخش ،بگذر از خطای من.......گفتم:می بخشم.گفت:توی قله دلت واسه من خونه بساز.گفتم:خیلی قصه برات ساختم.......گفت:شبم تاریک و سرده،دلم بی تو به غم ها رو کرده،برای عاشقی چون من سکوتی اینچنین آغاز مرگه...... و من گفتم :عشق من بیا برگرد دوباره.گفت:برای دیدن تو دلم چه شوقی داره و دوباره گفت:دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه.....گفتم:من بیشتر گفت:وقت از تو خوندن ستاره ترانه هام ،اسم تو برای من قشنگترین آهنگه
گفتم:دیگه به ترانه هات گوش نمیدم......گفت:تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه گفتم :الانم می گم.![]()
دوستای خوبم ادامه این داستانو تو پست بعدی واستون می ذارم
خواهش می کنم نظر یادتون نرن![]()
تا پست بعد................![]()
آخرين مطالب ارسالي;